أمير صدر الدين ابراهيم امينى هروى

320

فتوحات شاهى ( تاريخ صفوى از آغاز تا سال 920 ه . ق ) ( فارسى )

لاجرم يكران فلك‌نشان يكران به حوالى آن قلعه شتافت . و چون ديدهء ارباب بصيرت به چشم اعتبار بر در و ديوار آن حصار گذار يافت ، موضعى ديد كه زبان كنگره‌اش در گوش ثور از پستى فلك پردور در سخن غور مىنمود و ديوار سكندرآثارش [ 410 ] از قطعه‌هاى سنگ‌كارى كه در وقت سنگ‌كارى از خلل عاطل و از تزلزل عارى افتاده بود از كمال روشنى و تلويح از مضمون « وَ لَقَدْ زَيَّنَّا السَّماءَ الدُّنْيا بِمَصابِيحَ » « 1 » تاريك‌نشينان شب را خبر مىداد . مثنويّه در بلندى چنان رفيع‌محل * كه لگدكوب اوست اوج زحل طايرى گر فراز آن‌جا كرد * طعمه از دانهء ثريا كرد اهل آن را ذخيره در همه دور * از كه كهكشان و دانهء ثور زده در دلو دست وقت ضرور * برده آب از زلال چشمهء هور گشته است از مغاكى خندق * تا فلك زان طرف زمين منشق ماه از آن جانبش چنان بىتاب * كه مگر آينه است در تك آب شاه بىهمال در حوالى آن قلعهء فلك‌مثال به دولت و اقبال نزول اجلال فرموده حواشى مواضع و پيرامون محال آن بروج رفيع المحل را به قاعده و رسم مورچل بر امراى عظام بخش كرده ، چون از كمال متانت و فرط حصانت رأى جهانگير با رزانت تجويز آن نفرمود كه به دستيارى جنگ عقدهء مشكل آن را توان گشود ، لاجرم نقبچيان سورت پيشهء الماس‌تيشه را به سفتن آن سنگپاره گران‌بها مأمور ساختند . و ايشان در مدّت پنج روز دوازده نقب‌كارى چنان كه از تير شكارى در بدن وحوش كوهسارى سارى و طارى گردد در جسد آن قلعه جارى كردند و كار به آنجا رسيد كه سرنوشت [ 411 ] « يَوْمَ نَطْوِي السَّماءَ كَطَيِّ السِّجِلِّ لِلْكُتُبِ » « 2 » كتابه شرفات غرفات آن گردد و چون اهالى آن قلعه را به تحقيق پيوست كه مضمون اين رباعى و نعم من قال كه :

--> ( 1 ) . ملك ( 67 ) آيهء 5 . « ما آسمان فرودين را به چراغهايى بياراستيم » . ( 2 ) . انبياء ( 21 ) آيهء 104 . « روزى كه آسمان را چون طومارى نوشته درهم نورديم » .